دستت
را
با
لرزشی
خواستار
و
بی پروا
و
بی مهار
در
دستم
می گذاری
و
تپش
پر شتاب
قلبم
را
در
سرانگشتانم
درمی یابی
نگاهت
می پرسد
اگر
به گاهی دیگر
این
تپش
را
نیابم
و
نگاهم
بر
نسیم
روان
می شود
تا
جام شراب
را
با
لرزشی
خواستار
و
بی پروا
و
بی مهار
در
دستم
می گذاری
و
تپش
پر شتاب
قلبم
را
در
سرانگشتانم
درمی یابی
نگاهت
می پرسد
اگر
به گاهی دیگر
این
تپش
را
نیابم
و
نگاهم
بر
نسیم
روان
می شود
تا
جام شراب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر