با
لبخندت
نسیم
گشتم
نجواگر
و
گذرا
بر
گیسوانت
گیسوانت
محصور
در
تیرگی
تنگنای
ریا
بود
نجوایم
را
در
هیاهوی
بیهودگی
نشنیدی
باز
هم
من
رفتم
و
تو
ماندی
لبخندت
نسیم
گشتم
نجواگر
و
گذرا
بر
گیسوانت
گیسوانت
محصور
در
تیرگی
تنگنای
ریا
بود
نجوایم
را
در
هیاهوی
بیهودگی
نشنیدی
باز
هم
من
رفتم
و
تو
ماندی
۴ نظر:
پرت شدم به اولین روزی که وبلاگتون را پیدا کرده بودم...
منم پرت شدم به اولین روزی که تو رو پیدات کردم. کامنت هات رو می خونم و چه دنیایی... نیلوفر جان تو آدم بزرگی هستی
خیلی خجالت زده ام میکنین...خیلی...
:)
ارسال یک نظر