شعر هایی که هرگز منتشرشان نمی کنند چه بهتر نیلوفر جان...مجموعه شعر آب،باد،خاک،آتش چیزی حدود هزار شعر یا بیشتر. آنقدر این شعر تم اش به ادبیات خصوصی نزدیک است که فکر نمی کردم خوشت بیاید. بی پروایی یی که چندان در ادبیات مکتوب زبان فارسی سابقه ندارد. بعضی ها را نمی توانم حتی خصوصی منتشر کنم. نوعی معراج جسمانی. متقارن با فروغ. در آنجا یک زن می تواند گاهی گفتن از جسمش را آغاز کند و در من یک مردست که از آن می گوید. تغییر شکلش نمی هد، متافور نمی سازد، به عرفان و آسمان نمی رسد، زمین است، دفتر شعر خاک است. سابقه اش برایم طولانی شده و داستانش طولانی ست
بی پروایی...دقیقا چیزی که همیشه توی فرهنگ مون ازش فرار کردن و برچسب زدن به ادم هایی که بی پروا بودند و هستن... نمیدونم تا کی ادم ها میخوان از تنبکی که زیر عبا دارن فرار کنن...
۴ نظر:
وواااااااااای....کلمه ندارم حسم را بیان کنم...فوق العاده است
شعر هایی که هرگز منتشرشان نمی کنند چه بهتر نیلوفر جان...مجموعه شعر آب،باد،خاک،آتش چیزی حدود هزار شعر یا بیشتر. آنقدر این شعر تم اش به ادبیات خصوصی نزدیک است که فکر نمی کردم خوشت بیاید. بی پروایی یی که چندان در ادبیات مکتوب زبان فارسی سابقه ندارد. بعضی ها را نمی توانم حتی خصوصی منتشر کنم. نوعی معراج جسمانی. متقارن با فروغ. در آنجا یک زن می تواند گاهی گفتن از جسمش را آغاز کند و در من یک مردست که از آن می گوید. تغییر شکلش نمی هد، متافور نمی سازد، به عرفان و آسمان نمی رسد، زمین است، دفتر شعر خاک است. سابقه اش برایم طولانی شده و داستانش طولانی ست
بی پروایی...دقیقا چیزی که همیشه توی فرهنگ مون ازش فرار کردن و برچسب زدن به ادم هایی که بی پروا بودند و هستن... نمیدونم تا کی ادم ها میخوان از تنبکی که زیر عبا دارن فرار کنن...
من هیج وقت نتونستم دزدکی زندگی کنم.همیشه بهایش را تمام داده ام. چه بهتر. تنبک زیر عبا، چه تعبیر فوق العاده ای. توصیف دقیق است و شیطنت بار
:)
ارسال یک نظر