تمام روز با چشمانی بسته بر روی تخت افتاده ام . منتظر زنگ ساعتم تا باند چشمانی که از آن من نیست را باز کنم. کابوس هایم به من می رسند و من فقط به سوال هایم . صدای ترانه ای قدیمی مرا به واقعیتی که کابوس دیگری ست بر می گرداند.
باید از چنگ عنکبوت ها فرار کنم.
باید از چنگ عنکبوت ها فرار کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر