۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

Minority Report

تمام روز با چشمانی بسته بر روی تخت افتاده ام . منتظر زنگ ساعتم تا باند چشمانی که از آن من نیست را باز کنم. کابوس هایم به من می رسند و من فقط به سوال هایم . صدای ترانه ای قدیمی مرا به واقعیتی که کابوس دیگری ست بر می گرداند.

باید از چنگ عنکبوت ها فرار کنم.

هیچ نظری موجود نیست: