۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

خاطرات هنرپيشه نقش دوم

نشسته در رديف اول تهمت
از تيره ی آن مرغ دانه بر
که در عروسی و عزاش هر دو سر می برند
ما تصوير کوچک اين دنيائيم
اگر حقير، اگر شکسته
ما تصوير زمانه ی خود هستيم.
ما اعتراف می کنيم که از ما
بازيگران بهتری هستند
با چشم بندی و شعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فريب
با تفنگهای واقعی بسيار!
آنان به نام شما
- به نام نامی مردم-
آراء شما را غربال می کنند
شما تحسينشان می کنيد
و مرعوبشان هستيد.
سنگ آسيای آنان
از خون شما می گردد
و نمايشنامه شان را بارها خوانده ايد
با نام جعلی تاريخ!

(بهرام بيضايی، خاطرات هنرپيشه نقش دوم، ۱۳۶۲)

۲ نظر:

Niloufar گفت...

عالی!

با نام جعلی تاریخ...

nahid گفت...

ها کردن توی دستای سردِ این شعر. مرسی