۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

Stormy weather

بسیار خوشحال شدم از فیلتر شدن نوشته هایم. داشتم به شرافت و نوع بیان و نگارش خودم شک می کردم. نوشته هایم که در هیچ جستجویی نگذاشتم دیده شوند و از آن وبلاگ مفلوک ایرانی کشیدمش بیرون.سال هاست، هیچ کجا، هیچ گاه، نوشته هایم "اجازه" نگارش نداشته ست؛ به هر بهانه- حتی یک کلمه- و حسد و مرضی بایکوت شده اند. این نگفتن ها. این گفتن های بی خاصیت  فراوان و شیک شبکه ای رسانه ای ملی که چشم بسته ام به دیدن و چشیدنشان در این دیار برهوت مرا باز گرداند به نوشته ای که چندین سال پیش نوشتم و خود با سخت گیری همیشگی  با خودم منتشرش نساختم مبادا که کمش کنند و حقیر در حد ناچیز خودشان و باب طبع دهان لق و آداب عشرت احمقانه شان بسازندش.... تنه ای آلوده بخورد به جهان خلاقیتی که با سخت کوشی و شرافت به دستم آمده ست و نه با تقلب وچاپلوسی و آب زیرکاهی مفلوکانه که شده ست صفت جاری در رگ های روزمره این دیار. روزی دور، روزی نزدیک...

۳ نظر:

ناهيد گفت...

براي آلوده نشدن نوشته‌هاتان به دست فيلترچي‌ها بسيار خوشحالم.. و كم‌سعادتي هميشگي خوانندگاني از شما چون من كه هميشه رنج است.

Niloufar گفت...

روزمره های ان دیار٬ به خاک سیاه نشاندش...کاش همه از جنس تو بودند امیدجان..دنیا گلستان میشد

Unknown گفت...

ممنونم ناهید جان و از تو نیلوفر عزیز که در این آتش، گلستان، حضور شما بوده برایم، بدون آنکه بخواهم کلمات را با هم ردبف کنم.بی هیچ اغراق و صفت ساختنی. دوستان بسیار نادر من که همیشه دلتنگتان هستم