۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

داستان تازه

داستان تازه من هنگامی آغار شد که چهره دگر کردم. تو داستان کهنه ام را خوانده‌ای. رو به روی من به چشمانی نگاه می کنی که آشنایت می نماید بی آن که توان آن را داشته باشی تا صورتکم را برداری. با این همه تماشایی ست برایم هنگامی که از من می گویی, به من می گویی, بی آن که دریابی که کیستم.

هیچ نظری موجود نیست: