۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

Network gateway

آن درنگ در پیش روی آستانه ها را دوست دارم. بسیار دوست دارم. آیا این خود خویشتن هنر نیست؟ روی می گرداندم دگر بار به درخشانی نگره های دیرگاه یونان که سرآغاز من در جستار هنر شد؛ خوانش ستارگان بس درخشان کهکشان دراما.
برنده شد. چه چیزی را؟ دیگران برنده اش دانستند. درنگ هاش و پرسش هاش در خواندن بی باور این برنده شدن کاری دگر می کردند. درنگ هاش شنونده را از او پیش تر می برد همان گونه که دست هاش و چرا نگویم از چشمهاش که با نگاه اش چون این کرد، هنگامی که آشکار ساخت نمی داند چه پیش روی دارد.
نمی دانم زایش چه چیزی را پس از درنگ این آستانه در پیش دارد. با چشمانی با هوشیاری و پرسش گری خودش می پایم اش . روشن بگویمت، به او امید بسته ام و برایم ارزشمندست، بسیار؛ به او: Adele