۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

"من این زندان به جرم مرد بودن می کشم ای عشق"

Public Enemies با سکانسی از زندان شروع می شود. در حیاط کوچک زندان، "مردانی" دربند، تنگ فشرده شده به یکدیگر، تنگ فشرده یکدیگر را، پای بر زمین می کوبند و گام برمی دارند به سوی هیچ، برای پوچ، و کسی را نگاهی هم نیست به از نفس افتادگان و مرگشان؛ تنها JD است که با رفتاری آیینی به یاری "مردان" می آید و آنان را رهایی می بخشد. این سرآغاز داستان آنچنان برایم تکان دهنده بود که نتوانستم در همان ابتدا چندین بار بازنبینمش. شکار "مرد" دیگری در جنگل با آن ترانه بی همتا، تکلیفم را با فیلم روشن کرد؛ این نه یک فیلم گنگستری، که فیلمی درباره "مردان" است که آخرین باز مانده هایشان شکار می شوند.
سکانس بعد، ورود اسطوره ای JD  است به بانک که او اسلحه اش را در برابر آن بر می کشد و با آن فیگورهای مردانه بی همتای Johnny Depp  و آن صدای بی نظیری که برای گفتگوهای بریده بریده و کوتاهش برگزیده ،نشان می دهد که دشمن را درست شناخته؛ این Public Enemy هدفش مردم نیست. چیز دیگری در سر دارد؛ شماره یک است و تنها اوست که نقشه ثروتمند شدن و گریختن به کنجی را پیش رو ندارد و تنها اوست که می تواند عاشق زنی گردد و در کنار او هویت مردانه اش را بروز دهد.
از تماشای سکانس خلوت JD با Billie سیر نمی شوم با آن لبخندهای فروخورده و کوتاه JD که گویی می داند این بهشت را پایداری یی نیست و آن عشق بازی شان ، که دیگر مرا  گریستن بود و تماشای زیبای اش وقتی می دیدم که بی برهنه شدن  با هم در می آمیزند به گفتگویی دردمندانه از آنچه که پشت سر گذاشته اند، و به یادم آورد نمونه های نادری که از این دست می شناسم و شناختنشان رنگی داد به زندگیم، در حد کوچک خودم.
پیش از این، در همین جا نوشته ام ، درباره سکانس  بدرود بیننده با JD در کنار سینما. مردم ، پیش از بیننده با این آخرین "شوالیه سیاه پوش" به هنگام اسارتش در شیکاگو، بدرود گفته اند؛ و، سپس، JD  خود، با خاطره دوستی ها و عشق از دست رفته اش؛ و حتی خود، با نگاه پرسشگر خود نیز ، در مرکز پلیس. دیگر هنگام بدرود است و تنهایی. "پادشاه" مرده ست و "شوالیه سیاه پوش" دیری ست که در این ظلام تنها مانده ست.

"شعر عنوان از م. امید است."

هیچ نظری موجود نیست: