نامم نشانی ات می دهد
به
بی راهه های ناشناس
به
ریشه هایم
در
باد.
من از پشت مردمانی هستم
سرکش و نافرمان
رانده شده از دیار
که از آن پس
بندی
هیچ
خاکی
نگشتند.
در کوچ های هماره شان
چه سنگین بود
شناسنامه
و
گذرنامه ،
به
آبشان
سپردند...
نام هاشان
زدوده
مذهبشان
کوچ
و
زادگاهشان
دامان
پرگل
مادرهاشان.
بی پرواترین
غزل ها
را
با
آتش
آمیختند
و
نقش هاشان
در اوج شکوه
زیبنده
زیرانداز
عشقبازی هاشان.
تا
هستم
سرکشی هاشان
در
خونم
غزل هاشان
بر
آتش
واژگانم
و
نقش هاشان
بستر
هم آغوشی هایم
باد باد بادا.
به
بی راهه های ناشناس
به
ریشه هایم
در
باد.
من از پشت مردمانی هستم
سرکش و نافرمان
رانده شده از دیار
که از آن پس
بندی
هیچ
خاکی
نگشتند.
در کوچ های هماره شان
چه سنگین بود
شناسنامه
و
گذرنامه ،
به
آبشان
سپردند...
نام هاشان
زدوده
مذهبشان
کوچ
و
زادگاهشان
دامان
پرگل
مادرهاشان.
بی پرواترین
غزل ها
را
با
آتش
آمیختند
و
نقش هاشان
در اوج شکوه
زیبنده
زیرانداز
عشقبازی هاشان.
تا
هستم
سرکشی هاشان
در
خونم
غزل هاشان
بر
آتش
واژگانم
و
نقش هاشان
بستر
هم آغوشی هایم
باد باد بادا.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر