در آسانسوري، من و پشتيبان سيستم داريم مي رويم بالا، به آسمان وانيلي مادرم. گذشته اي كه به ياد نمي آورم را مرور مي كنيم. جلد آلبوم موزيكي كه دوستش داشتم. عشق ناب و آسيب پذير ساخته و پرداخته تروفو را كه در قالب روياهايم در زني ريخته بودم، و پدرم، آنچه كه در روياهايم از پدرم ساختم...
به ياد مي آورم كه اما كسي مرد. چه كسي مرد؟ زني كه دوستش داشتم و يا زني كه دوستم داشت؟
چرا به ياد نمي آورم كه من مرده بودم.
آنكس كه مرده بود من بودم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر