۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

City of Angels

فرا خوانده نشده بودم ؛ اما وقتی از لابلای ترافیک خشن شهر فرشتگان با دوچرخه ات می گذشتی ، عاشقت شدم .

فرا خوانده نشده بودم ؛ اما از تماشایت سیر نمی شدم وقتی که حرکات دستت و ریتم دستگاه های آن Operation با موزیک red house به رقص می مانست .

فرا خوانده نشده بودم ؛ اما وقتی به خاطر خطای ناکرده ات ، تنها ، بر پله ها نشسته بودی و می گریستی ، در کنارت بودم و نوازشت می کردم .

فرا خوانده نشده بودم ؛ اما وقتی در کتابخانه به سراغ کتابهای همینگوی رفتی ، نتوانستم تکه ای از کتابت را با تو نخوانم . تو هم همینگوی را دوست داشتی ؟- و من از طعم چیز ها از تو پرسیدم و تو بی آنکه بپرسی هنگام بوسیدنم چمشمانت را نبستی تا طعمش را در من بجویی .

فرا خوانده نشده بودم ؛ اما وقتی شب هنگام در تنهاییت می خواستی مرا ببینی ، تا صبح در آغوشت داشتم .

آیا تاوان گناهی که من نکردم را تو دادی ، که تنهایم گذاشتی با طعم ها و اشک ها و رقص با بلندترین امواج آن دریا . آه ، من هیچگاه فرا خوانده نشده بودم .

هیچ نظری موجود نیست: