۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

Indecent Proposal



جز تو چه کسی می توانست با آن نگاه روشن و بی گناه ، آن Indecent Proposal را بگوید :One million dollars, for one night, with your wife.



نگاهت می گفت که می دانی ماندنی در کار نخواهد بود،یک زملن باید جدا شد، یک زمان باید شکست؛ اما در این شکستگی، هنوز، به او فکر می کردی.

یک زمان باید جدا شد ، مانند همان ترنی که آن لبخند را بر زیباترین لبانی که در زندگی دیده بودی با خود برد. لبخندی که زندگی ات را رنگین ساخت ، تا هماره.

Indecent Proposal از تو بود. ولی هنگامی که یادبود جوانی ات را باز می گفتی هیچ همانند نبودی به آن کس که می گفت Everything’s for sale .

آن ترن می رود و هیچ چیز نمی تواند مرا و تو را و دیگران را در کنار هم نگاه دارد. هیچ چیز.

هیچ نظری موجود نیست: