۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

Leaving Las Vegas

بنزین خریدم برای آتش . پیش از رفتن تمام نوشته هایم را سپردم به آتش . گریستن را فراموش کرده ام در مستی همیشگی . بزودی همه چیز را فراموش خواهم کرد و خود نیز فراموش خواهم شد . چه بهتر .

همه نوشته هایم را سپرده ام به آتش ، افتخاراتم را نیز ، هاه ، هنوز چیزهایی هست که مرا از ته دل می خنداند ؛ چیز دیگری هم مرا در مستی همواره ام به خنده انداخت- تو را هم می خنداند؟- ، رفتم برای گرفتن اتاقی تا چهار هفته ای را که می دانی در آن بگذرانم ، یارو داشت با زبان دلالی اش از خانه چاخان می گفت ، زیر لب گفتم : The Hole You’re In . نفهمید چه می گویم و تنها خنده ام را دید و کمی همراهی ام کرد . گفت از کدام کشور آمده ای ؟ گفتم از جهنم . گفت اهل کجایی ؟ گفتم هیچ کجا ، من اینجا هم مثل همه جاهای دیگر فقط هستم . و دید که کلکش نگرفت تا خانه را به بهانه ای بهم بیندازد.

آه این نوشته ها، گذشته، عشقی که به تو داشتم ، و آن عکس که تصویر تو هست و نیست . این عکس زیباست در لحظه خودش ، ولی عکس تو نیست. این عکس را نیز به آتش می سپارم. تا تو را در آینده ها زندگی کنم .

همه خرت و پرت هایم شد هشت کیسه زباله که کنار خانه گذاشتمشان . باید بروم . دیگر تنها من و این بیراهه های جنون .تنها من و این باهو .

هیچ نظری موجود نیست: