پس از مدتها از گوشه گیری بیرون آمده ام . می دانم که باید کجا باشی . صورتک جدیدم را زده ام . جنسش عالی ست ، بسیار راحت ، با رضایتی همیشگی . اگر بخواهی می توانی تصور کنی که لبخند کمرنگی همواره بر خود دارد . دیری نخواهد گذشت که آن را صورت خویش خواهم پنداشت . از آن استفاده می کنم تا شاید در آینده درمانی برایم پیدا شود .
تو را در میان جمع می بینم . خودم را شبیه صورتکم می پندارم . با موج های رقصندگان پیچ و تاب می خورم . از دیدن من یکه می خوری . می گویم این صورت من است و تو یکه می خوری و صورتکم همچنان لبخند می زند ، شاید . و تو می روی .
شات های تکیلا را با خشم ، پی در پی سر می کشم و صورتکم را به کناری می زنم . می خواهم دمی به این موج رقصنده بپیوندم تا گسستم را از تو فراموش کنم .
می دانم پیوستنی جز در رویا نخواهد بود .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر