۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

نوشته هایی برای چاپ نشدن

نوشتن درباره شان را دوست دارم و دیدار چندباره شان را. هر بار نگاهی تازه. آنگاه که نمی بینمشان، چه خیالبافم که بازمی بینمشان، بی شمار؛و هر بار باز چشیدن طعمی دیگر. انگار نامه های عاشقانه ای می نویسی به عشقی که در دسترست نیست و شاید نداند که دوستش می داشتی، هیچگاه؛ و می دانی هرگز نخواهد خواند آنچه را که نوشته ای و تو هر بار به آب می سپاری شان، به خاک، یا به آتش. من، بی هیچ مصلحتی می نویسم. بی هیچ پایبندی بر پا. بی پرچم داری. بی مهاری بر حسم. بی آن که بنا به رسم سر ستیز داشته باشم با فیلمی که می بینم و Counter بیندازم و لیست کنم هر اشتباهی را و نمودار بکشم و مقایسه بسازم از در و دیوار. رها از تیوری ها و دین ها و اخلاق و رها از خودم.

۳ نظر:

Niloufar گفت...

انگار که تمام نمیشوند...انگار که همیشه هستند...بی انکه سر ستیزی داشته باشی

nahid گفت...

خوبه

Unknown گفت...

:)