۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

ENEMY AT THE DOOR

نگاهش را دوست دارم. آن نگاه مردانه گرم غمگین آرام که تابش آگاهی اش را پنهان نمی تواند. آن نگاه آشنا از آن سو که شناختن را می شناسد. اگر هیچ هم نگوید آن نگاه خواهد گفت؛ که می گوید هم؛ گفتن را نیز می تواند، با زبان زبل برنده مودب که ادبش از گزینش سخت گیر واژگانش می آید، نه از عادت تعارف پوچ.
دست انداختن هاش شوخ است و تلخ از آن سان که طعم جدایی ها را داشته باشد، طعم از دست دادن ها را؛ تا پاسخ را نیز با همان نگاه غمگین ببیند و با نشان شوالیه، تماشاگر بی حوصله شلنگ اندازی  اس اس های جوان، پرت و دروغ گو باشد در شنیدن لاف شجاعت های نداشته شان...
از دهه گذشته ست نخستین باری که دیدمش، و تا امروز، جلوه های مردانه آگاهی نجیب و شریف و بردبارش در یاد رویاهایم بسی مانده ست این شوالیه دیتریش رین هارت.

هیچ نظری موجود نیست: