سخنرانی کوتاه بود و به سه زبان. فارسی اش را شنیدن از نوآموخته ای، به کوتاهی چند ماه فراگیری، شگفت آور بود. من که warm up بودم، با همین بازگشتم بر زمین. انگلیسی، برگردان همانش شاید باید می بود. نبود. "امید" شده بود "در این موقعیت اکنون شاید پتانسیل هایی بتواند باشد". دیگر از المپ به تمام برزمین بودم. این یک را پسندیدم. من به پاس این "گمان" برخواستم به کف زدن؛ به ارزش رنج هایی بس آشنا آگاهی داشتن؛ به ارزش آگاهی داشتن. همین رو Argument یی می تواند بسازد که بی آن، شاید، سخن خوش آهنگ هم باشد به گاهی نادر، ولی به ناسازی. به ناسازی از سازگاری گفتن، گفتن بر نمی آورد؛ به ستیز می انجامد. نمونه ی دیگرش سخنرانی پیش از کنسرت تریو بود، که در جایی دیگر می آورمش. مشکل از کجاست؟ از زبان؟ روشن بگویمت، از فارسی؟ مگر زبان را مردمانش نمی سازند؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر