دو پسر جوان درباره فیلمی می گویند و من گرفتارتر از آنم که آنچه را که دیده اند به زودی ببینم. هوس می کنم و کنجکاوم و باید صبر کنم. دیدن می ماند تا چند روز پیش که هر کجا دنبال آن گشتم نیافتمش و درام دیدن آن مرا با خود کشید و برد تا نزد دوست.
مانند همیشه هایم نیمه های شب است. زیبایی یی بی ادعا و نجیب قلبم را می لرزاند و زمان و خواب را فراموشم می سازد. به یاد می آورم، به یاد می آورم، به یاد می آورم درختان باغ یادم را که چگونه یافتمشان؛ چگونه یافتند مرا. آرام و فروتن می ماندند تا چشم بگشایم و زیبایشان را ببینم بی هیچ جلوه فروشی و نمی دانم از کجا مرا می یافتند و بر سر راهم می آمدند به دلبری. نمی دانم از کجا می دانستند که روزی برویشان چشم می گشایم.
چخوف، چخوف نازنین را به یاد می آورم با آن خاموشی دریایش؛ آن بودن فروتنانه در داستانهایش که آفریدگاری ست که هیچ نمی خواهد آدم های داستان هایش را قضاوت کند تا آنجا که خودش را نیز می فرستد در کنارشان تا با آن ها بگوید و فراز و فرود را همراهی کند؛ و من در باغ یادم به تماشای منوچهر نشسته ام که می گوید دریایی در میان ماست و چهره مینویی دارد درمیان صورتک ها و همسرش که نازنین است و این دو صورتک هاشان را دگر نمی کنند در هر پرده از درام، همچون دارم های یونان باستان که صورتک ها در هر گذر از هر پرده دگر می شود؛ فریاد های مسافران در تونل، سرخوشی بی دلیل ، خشم و هیاهو، قضاوت ها. و دریا که همواره خاموش است و پذیرنده.
در این میان احمد نیز همراه نیست با قضاوت ها. داستانش را کوتاه می کند به فرجام جدایی اش از همسرش به این که " یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه" .
فیلم درباره کسی است که به اندازه دیگری که نامزدش نامیده می شود دیده می شود و در میان قضاوت های دیگران بی آن که هیچ خودش دیده شود به دریا پناه می برد و پایان تلخش را بر می گزیند. این فیلم درباره الی ...ست.
۲ نظر:
من توجهام بيشتر از همه به آن "ماي" اول آدرستان جلب شد. اين حالت تاكيدي برايم جالب بود. آخر من هم توي كانتكت موبايلم يك همچين كاري كردم كه مثلا بابام يا مامانم. انگار اگر بنويسم بابا مثلاً چه اتفاقي ميافتد. ولي آن ماي و اين ميم من يك چيزي است در حد دلبستگي.
راستي چقدر خوب كه داريد اثاث مي كشيد اينجا.
به بلاگ اسپات جدن خوش آمديد:)
ممنون ناهيد جان. شما بسيار دقيق هستيد.بله، اين وبلاگ درباره اميد لك مظاهري ست و اين ها گزارش هاي من است. تاكيد بر اين من در اينجا لازم بود. اين كه كه من سخنگوي هيچ كجا نيستم به جز خود خودم.آن سرويس بماند بيخ ريش صاحبانش. تا امروز هم براي نمايش قلدري ام ماندم...حرف زياد دارم.بماند...
:))
ارسال یک نظر