از میان آن همه که خوانده ام و دیده ام و شنیده ام،آ ن ها را به یاد دارم و زمزمه می سازم که هیچ نمی خواستند جاودانه بمانند. زمزمه های شادی و ناله های غم که ساختشان گاه هیچ نشانی ندارد. بهمن عزیز، هیچ نمی دانم کاری که پیشکش سرزمین پدری ات کردی جاودانه خواهد ماند یا نه. خوب می دانم در طولانی ترین شب این سال ستاره ای بود برایم که با تو گریستم بر روزگار رفته.
بهمن عزیز،Almost Famous ما رنجنامه ای ست به سیاهی ابرهای شب...سهم من این است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر