من هم از کسانی هستم که تلویزیون - خودشان به خودشان می گویند رسانه ملی- نگاه نمی کنم. راستش را بخواهید آنتن برای این رسانه ملی هم برای تلویزیونم نگذاشته ام. هر وقت دوستانم، همکارانم دهانشان را کج و کوله می کنند و چیزهایی می گویند که من نمی فهمم By Default می پرسم این را که گفتی مال یکی از سریال های رسانه ملی باید باشد؛ این جور نیست؟ همیشه هم پاسخ را بله شنیده ام.
ماه ها پیش با مقدار باورنکردنی شانس - که من همیشه دارمش - چیزی را یافتم که خودم هم باور نمی کردم در رسانه ملی باشد. آن، گفتگوهایی درباره معماری بود که از آن بر می گذشت و به زیبایی شناسی می رسید. شادمهر راستین ،خودشیرین کردن ها و پر رو گری ها و توهین کردن ها و ژست های احمقانه گرفتن ها و آن مد مضحک لباس شامل کت کرستی، شلوار گشاد و کفش دراز- اگر به چاپلین بر نخورد و داستان یافتن لباسش را که گفته بخوانیم، دست کمی از آن ندارد.- با موهای چرب و آشفته و دکور شلوغ و قزمیت، را ، نداشت. هیچ کدامشان را نداشت. نشسته بود با چشمانی مهربان و هوشیار به نظاره خاموش عکس هایی که از معماری "شمال شرق تهران" گرفته بود. هیچ نمی گفت. نمی خواست بگوید. تنها Comfortably Numb از Pink Floyd بود که چه بجا هم بود؛ و من گریستم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر