۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

Spay Game: it's serious and it's dangerous. And it's not one you want to lose

نشسته ام با گلناز ایرانی در راه ابریشم به گپ زدن درباره Redford و Spy Game اش که تازه درآمده است. راه ابریشم کارش را روی E-Bank آغاز کرده ست و من بسیار شادم از این همکاریمان با Technology آن روز Microsoft.
من مهربانی آمیخته با زیرکی هوش Redford را بسیار دوست دارم و آن پایان داستان را باز کردن کراوات و پرداختن همه چیز را؛ هست و نیست را.شیدای آن .P.O.V هایی هستم در Hot Seat که هربار سنگینی می کند به سوی گوینده ای که برنده ست در گفتگو. آن System را که به کار می گیرند دوست دارم.
گلناز از بازی های Redford می گوید در هر کجا که کاری را می کند به ناچاری بی آن که دوست داشته باشد... و ناگهان می گوید حس بسیار بدی دارد. من نمی دانم از Film می گوید یا از چیز دیگری.زنگ در را می زنند. مردی ریشو با بیسیم و دیگری با اسلحه وارد می شوند و می گویند شما- این شرکت- شاکی خصوصی دارید و باید درباره این ها-Wireless Devices- توضیح بدهید. جوری می گوید که انگار باید به او توضیح داده شود. می آییم بیرون و در شرکت را پلمب می کنند. دارم سوار آسانسور می شوم که مرد ریشوی بیسیم به دست رو می کند به من و می گوید: تعطیلات خوش بگذره. پاسخ اش می دهم: به شما هم. از لای در آسانسور که دارد بسته می شود چهره شگفت زده اش را از پاسخم می بینم.
ولنجک را آرام ، پیاده می آیم پایین. جوری که کسی توجهش جلب نشود خلاف جهت ماشین ها راهم را تا خانه پی می زنم. شرکت به خانه نزدیک است. پایان راه ابریشم، پایان E-Bank، نقطه سر خط.

هیچ نظری موجود نیست: