۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

City of Angels

از شهر فرشتگان ، سفرم به تو که آغاز شد ، کفش هایم را دزدیدند ؛ اما فرشته بودنم را خویشتن همانجا به جا گذاشتم .

تنها و برهنه به راه پیوستم ، در بی راهه های پیچ در پیچ و مه آگین زندگی ، تا عاشقانه گفتن با لبانی که از آن خون جاری ست ، تا یافتن تو در زیر باران ، شعله ور ، تا چشیدن طعم بوسه ها ، تا گرمای پر شوق هم آغوشی ، تا رقص با بلندترین امواج آن دریا ، تا جدایی ، تا مرگ .

هیچ نظری موجود نیست: