نخستین بار که شنیدمت ، هنوز عشق را به آغوش نبرده بودم . زمزمه هایت ترانه داستان کوچ کسی بود از سرزمین آب ، با باد ، به دشت های خاک ، به کوهساران آتش ؛ و بازگشتش به خانه.Marco شیدا و تب دار از دیده ها و شنیده ها می گفت و تکفیر می شد که شد سفرنامه اش.
هنوز در جستجویت نبودم ؛ تو مرا می یافتی و وانمود می ساختی که تصادفی ست. می دانستی شیدای زمزمه هایت خواهم شد ، همچون شیدایی آن پسر به چیزی فراتر از خود: Malena.
زندگانی مرا با خود می برد به آغوش هایی که از من می خواستند هماره به یادشان داشته باشم و من تنها آن یک را در جان به یادگار دارم که هرگز از من نخواسته بود : Ennio Morricone.
عشقی همانند Cinema Paradiso ، زیبا ، در دوردست و رونده ، همانند Lolita رها و ناخوددار، همانند Hamlet در دنیایی آلوده و پرصورتک و... و ...و... داستان دلدادگی کوتاه.
یادت هست ، هنگامی که Marco به خانه بازگشت و تکفیر شد ، آنی در میانه بازار شهر درنگ کرد ، دیگر چهره مردی را داشت آزموده و تنها و بیگانه – و آن چرخش دوربین به دور او – تو نیز مرا به خانه بازگرداندی و...
هنوز در جستجویت نبودم ؛ تو مرا می یافتی و وانمود می ساختی که تصادفی ست. می دانستی شیدای زمزمه هایت خواهم شد ، همچون شیدایی آن پسر به چیزی فراتر از خود: Malena.
زندگانی مرا با خود می برد به آغوش هایی که از من می خواستند هماره به یادشان داشته باشم و من تنها آن یک را در جان به یادگار دارم که هرگز از من نخواسته بود : Ennio Morricone.
عشقی همانند Cinema Paradiso ، زیبا ، در دوردست و رونده ، همانند Lolita رها و ناخوددار، همانند Hamlet در دنیایی آلوده و پرصورتک و... و ...و... داستان دلدادگی کوتاه.
یادت هست ، هنگامی که Marco به خانه بازگشت و تکفیر شد ، آنی در میانه بازار شهر درنگ کرد ، دیگر چهره مردی را داشت آزموده و تنها و بیگانه – و آن چرخش دوربین به دور او – تو نیز مرا به خانه بازگرداندی و...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر