در روزگارانی ، کسی آمد ، که آمدنش برای Business یا Pleasure نبود از این رو Unacceptable شناخته شد. A man without Country که از همه چیز بیشتر خانه را باز می شناخت ؛ و خانه اش جایی نبود در تنگناهای مرزها و رژیم های بی درنگ در پی هم آمده و رفته با فریادهای هوچی جاودانگی ، بیهوده. او از Red Carpet Club Member هم نبود تا آن television ها نمایشگر خاموش دوزخی باشند که همسایگان خانه اش درگیرش بودند ، نمایشگر خاموش تا خوشی هاشان خراب نشود ؛ از رنجشان می گریست و فغانش را گوشی نبود ، هیچ.
هر روز پیام عشق دیگری را به دیگری می رساند و خود ، مهر Denied را پذیرا بود. برای خود ، کار دیگری را باید کردن.
تا جایی که عشقش به Amelia هم چیزی همانند سراب بود. اگر چه با هم او بود که Pager هاشان را به دور افکندند : دیگر نیازی به هیچ ناجی یی نیست.
این بار هم برای گذر از ترس ها باید از آن درگاه Terminal گذشت ؛ و دوستانی که در پس پشت می مانند و عشقی که یارای آمدنش نیست .
"پسر" با وفاداری و عشق ، "امانت" "پدر" را به جا می آورد ، "رستگاری" را در بهشتی از "Jazz" می یابد و آنگاه به "خانه" می رود.
هر روز پیام عشق دیگری را به دیگری می رساند و خود ، مهر Denied را پذیرا بود. برای خود ، کار دیگری را باید کردن.
تا جایی که عشقش به Amelia هم چیزی همانند سراب بود. اگر چه با هم او بود که Pager هاشان را به دور افکندند : دیگر نیازی به هیچ ناجی یی نیست.
این بار هم برای گذر از ترس ها باید از آن درگاه Terminal گذشت ؛ و دوستانی که در پس پشت می مانند و عشقی که یارای آمدنش نیست .
"پسر" با وفاداری و عشق ، "امانت" "پدر" را به جا می آورد ، "رستگاری" را در بهشتی از "Jazz" می یابد و آنگاه به "خانه" می رود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر