۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

eyes wide shut



اولین باری که تو را دیدم.آن بار تاوان چه کسی را می دادی؟در عمق یک چاه بودی و برهنه روی کاناپه افتاده بودی.صدایت کردم.چند بار.تا صدایم را شنیدی و سرت را تکان دادی.


گفتم چشم هایت را باز کن و هنوز چشم های خودم گشوده نبود و تو به زحمت گشودی و زیبا ترین چشم های جهان غمگین ترین نگاه را به من دوخت و این اولین بار بود که تو مرا می دیدی.


پرسیدم حالا چطوری؟گفتی بهتر.گفتم نمی توانی به این وضع ادامه بدهی.گفتی می دانم که نمی توانم.و من نمی دانستم چگونه نمی توانی. فقط می شنیدم که این همه را با لحنی می گویی که همخوانی ندارد با زیباترین لب های جهان در جشن سال نو.

هیچ نظری موجود نیست: