۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

eyes wide shut



چگونه همدیگر را یافتیم در میان آنهمه صورتک.انگار صورتک من شبیه به خودم است و صورتک تو شبیه توست.انگار من و تو با صورتک هامان هم خودمان هستیم.

تو جایگزین من شدی و تاوان مرا دادی.تاوان گناهی که من نکردم را تو دادی.آه عزیزم این راز را با که می توانم گفت.

و من دیگر کنجکاو نیستم تا همچون روحی سرگردان و معذب تالارهای شب نشینی کله گنده های را پی بزنم که حتی از نمایاندن چهره هاشان بیمناکند.

هیچ نظری موجود نیست: