شب بارانی. هیچ کدام هیچ نمی گوییم و هر دو می دانیم به زودی دیگری لب خواهد گشود. تا این که تو می گویی که نیاز به گفتگو داریم. به تندی واژگانت را می برم و پیش دستی می کنم؛ روی سخنم با Shackleford است.
- تا کنون مرا چنین دیده بودی؟
- نه، شما بسیار سرزنده اید.
- این از Diana ست.
- او هر کسی را چنین می کند.
بازی را آغاز می کنم و می گویم که او بهترین آن هاست. باز می گویم، این بار به تو، که، تو بهترین آن هایی. و می دانم که این کار خودش را خواهد کرد. از من می پرسی بهترین از کدام ها مگر من تنها برایت چنین نبوده ام؟ پاسخم را به تو نمی دهم، رو می گردانم به Shackleford و می گویم:
- بهترین گروه یک ملیون دلاری ها. می دانی که تا کنون چند تا شده اند؟
Shackleford جا نمی خورد و لبخند می زند و می گوید که چند تایی شده اند. آن یک را به یاد داری که از دیدنت آنچنان دستپاچه می شد که به سکسکه می افتاد؟
و این بار من جا می خورم. می گویم :
- کدام..؟
و می بینم که Shackleford سالخورده است و سرد و گرم چشیده و زیرک و در بازی از من پیشی گرفته ست. می خندم و می گویم:
- آه، بله، از یاد برده بودمش. تنها یک شب بود.
و از گوشه چشم به تو نگاه می کنم. و باز چشم می دزدم و می گویم :
- هیچ کدام همانند من و تو، تن هاشان سازگار نبوده است...
و سر به زیر می افکنم و می دانم که با تو بدرود گفته ام...
آن شب بارانی و آن واژگان و آن نگاه های بریده که روی سخن را چنان از شرم باز می گرداند که در شگفتم از چنین بازی نازنین در چنین فیلم بی پروایی. آن سر گردانیدن ها و چشم دزدیدن ها و مهار به سخن به گداز مهر را تا هستم در یاد خواهم داشت.
- تا کنون مرا چنین دیده بودی؟
- نه، شما بسیار سرزنده اید.
- این از Diana ست.
- او هر کسی را چنین می کند.
بازی را آغاز می کنم و می گویم که او بهترین آن هاست. باز می گویم، این بار به تو، که، تو بهترین آن هایی. و می دانم که این کار خودش را خواهد کرد. از من می پرسی بهترین از کدام ها مگر من تنها برایت چنین نبوده ام؟ پاسخم را به تو نمی دهم، رو می گردانم به Shackleford و می گویم:
- بهترین گروه یک ملیون دلاری ها. می دانی که تا کنون چند تا شده اند؟
Shackleford جا نمی خورد و لبخند می زند و می گوید که چند تایی شده اند. آن یک را به یاد داری که از دیدنت آنچنان دستپاچه می شد که به سکسکه می افتاد؟
و این بار من جا می خورم. می گویم :
- کدام..؟
و می بینم که Shackleford سالخورده است و سرد و گرم چشیده و زیرک و در بازی از من پیشی گرفته ست. می خندم و می گویم:
- آه، بله، از یاد برده بودمش. تنها یک شب بود.
و از گوشه چشم به تو نگاه می کنم. و باز چشم می دزدم و می گویم :
- هیچ کدام همانند من و تو، تن هاشان سازگار نبوده است...
و سر به زیر می افکنم و می دانم که با تو بدرود گفته ام...
آن شب بارانی و آن واژگان و آن نگاه های بریده که روی سخن را چنان از شرم باز می گرداند که در شگفتم از چنین بازی نازنین در چنین فیلم بی پروایی. آن سر گردانیدن ها و چشم دزدیدن ها و مهار به سخن به گداز مهر را تا هستم در یاد خواهم داشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر