بازی آغاز می شود.
دو کارگر با ابزار رنگ می روند درون تلگرافخانه. هیچ کس در آنجا خبر ندارد که باید دفتر رییس رنگ بخورد. کارگرها پافشاری می کنند و روانه دفتر می شوند. کسی آنجا نیست. کارهاشان آغاز می شود. یکی دیواری را رنگ می زند و دیگری قاب عکس رییس و همسرش را بر می دارد و به جای آن عکس خودش و زنی را می گذارد ، لباس کارگری اش را در می آورد که در زیر آن کت و شلواری به تن دارد ، و دیگری هچنان دیوار را رنگ می زند.
من و Lonnegan با اتوموبیل اش نزدیک می شویم به تلفنخانه. من به ساعتم نگاه می کنم و می گویم بهتر است از در پشتی برویم. می رویم و در می زنیم. کارگری که لباسش را در آورده بود و کت و شلوار به تن داشت با صورتک رییس در را باز می کند. بازی می کند که هراسان است از باز شدن مچش و می گوید اینجا نمی شود گفتگو کرد. پیش از رفتن به منشی پیغام می دهد که دارد از دفتر می رود . منشی شگفت زده می شود و سر در نمی آورد.با هم می رویم و پس از ما کارگری که رنگ می زد ابزارش و صورتک کارگرش را بر می دارد و می رود.
دو کارگر با ابزار رنگ می روند درون تلگرافخانه. هیچ کس در آنجا خبر ندارد که باید دفتر رییس رنگ بخورد. کارگرها پافشاری می کنند و روانه دفتر می شوند. کسی آنجا نیست. کارهاشان آغاز می شود. یکی دیواری را رنگ می زند و دیگری قاب عکس رییس و همسرش را بر می دارد و به جای آن عکس خودش و زنی را می گذارد ، لباس کارگری اش را در می آورد که در زیر آن کت و شلواری به تن دارد ، و دیگری هچنان دیوار را رنگ می زند.
من و Lonnegan با اتوموبیل اش نزدیک می شویم به تلفنخانه. من به ساعتم نگاه می کنم و می گویم بهتر است از در پشتی برویم. می رویم و در می زنیم. کارگری که لباسش را در آورده بود و کت و شلوار به تن داشت با صورتک رییس در را باز می کند. بازی می کند که هراسان است از باز شدن مچش و می گوید اینجا نمی شود گفتگو کرد. پیش از رفتن به منشی پیغام می دهد که دارد از دفتر می رود . منشی شگفت زده می شود و سر در نمی آورد.با هم می رویم و پس از ما کارگری که رنگ می زد ابزارش و صورتک کارگرش را بر می دارد و می رود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر