۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

The Sting: You're right, Henry. It's not enough. But ...it's close



بازی آغاز می شود.

دو کارگر با ابزار رنگ می روند درون تلگرافخانه. هیچ کس در آنجا خبر ندارد که باید دفتر رییس رنگ بخورد. کارگرها پافشاری می کنند و روانه دفتر می شوند. کسی آنجا نیست. کارهاشان آغاز می شود. یکی دیواری را رنگ می زند و دیگری قاب عکس رییس و همسرش را بر می دارد و به جای آن عکس خودش و زنی را می گذارد ، لباس کارگری اش را در می آورد که در زیر آن کت و شلواری به تن دارد ، و دیگری هچنان دیوار را رنگ می زند.

من و Lonnegan با اتوموبیل اش نزدیک می شویم به تلفنخانه. من به ساعتم نگاه می کنم و می گویم بهتر است از در پشتی برویم. می رویم و در می زنیم. کارگری که لباسش را در آورده بود و کت و شلوار به تن داشت با صورتک رییس در را باز می کند. بازی می کند که هراسان است از باز شدن مچش و می گوید اینجا نمی شود گفتگو کرد. پیش از رفتن به منشی پیغام می دهد که دارد از دفتر می رود . منشی شگفت زده می شود و سر در نمی آورد.با هم می رویم و پس از ما کارگری که رنگ می زد ابزارش و صورتک کارگرش را بر می دارد و می رود.

هیچ نظری موجود نیست: